موهای زیبایی داشتم. بلند. پرپشت. لخت و تمیز. همه عاشقش بودند. عصر به عصر با دستهایی پر پیش من میآمدند. لای موهایم دست میکشیدند. بچهها میدویدند. با موهایم بازی میکردند. البته گاهی گلسرهای قشنگم را هم برای خودشان برمیداشتند. حالا حاضرم تمام گلسرهای نداشتهام را بدهم، اما موهایم دوباره برویند. دیگر هیچ فرقی با بقیه ندارم. منم کوچهای بنبستم.
✍ساحل خسروی
ساحل خسروی
دیدگاهها
۰ دیدگاههنوز دیدگاهی منتشر نشده است؛ نخستین نفر باشید.