لرزش اضطرابکاه
گفتم: امروز خیلی استرس داشتم.
گفت: خب نداشته باش.
مثلن تصور کن اون پسر درسنخونهی کلاستونی. ببین اون چقدر راحته.
خب او هم برای همین «پسر درسنخونه»ی کلاسمان شده. چون برایش مهم نیست. همین که پاس بشود کافیست. نشود هم نشده. ترم بعد دوباره برش میدارد. پس دلیلی هم ندارد که استرس داشته باشد.
اما من برایم مهم است. میخاهم به همان اندازه که تلاش میکنم نمره بگیرم. بالاترین نمره را میخاهم. حریصم. چون حقم میدانم.
پس عادیست که استرس بگیرم.
اما این استرس تا چه حدی مفید است؟
به نظرم تاجایی که بهم آسیب نزند و نتیجهی عکس ندهد. مثلن امروز از شدت استرس پاهایم میلرزید. و سوالی که بلد بودم را نمیتوانستم حل کنم چون تمرکزم را از دست داده بودم.
خب چطور میشود کنترلش کرد؟
سوال مهم و بزرگی است. راجبش کتابها و مقالات زیادی نوشته شده. ولی یکی از موثرترین راههایی که بدنم خودبهخود به سویش رفت، رقص بود. البته که جواب صددرصدی نیست. اما تاثیرش را هم نمیشود نادیده گرفت.
باید دوباره میان درس خاندنهایم لااقل دو سه دقیقه برای رقصم وقت بدزدم. باید به جای پاهایم، کمی کمر را بلرزانم.
✍ساحل خسروی
ساحل خسروی
دیدگاهها
۰ دیدگاههنوز دیدگاهی منتشر نشده است؛ نخستین نفر باشید.