رفتن به محتوای اصلی
نوشته‌ها

داستانک

دو شبگرد

دو شبگرد

بالاخره آزادشان کرد. بعد از بیست و چهار ساعت اسارت در گرما و خفقان. اما تنها به یک شرط. صبح تا قبل از اینکه کسی متوجه شود دوباره باید به زندانشان برمی‌گشتند. و هر شب، به همین منوال بود. آزادی، زیر آسمان لباس‌خابش.

✍ساحل خسروی

ساحل خسروی

کانال تلگرام

دیدگاه‌ها

۰ دیدگاه

هنوز دیدگاهی منتشر نشده است؛ نخستین نفر باشید.

دیدگاه شما پس از تایید ساحل خسروی منتشر می‌شود.