شهروندان فداکار
آنها یک کمپین اعتراضی بزرگ شده بودند. هر روز به خون میریختند و راهپیمایی میکردند. به میتوکندریها میرفتند و پشت غشاها بست مینشستند. گاهی هم به ریهها حمله میکردند و جلوی ورود اکسیژنها را میگرفتند.
آن مولکولها به تمام دستگاه متابولیزمی اعتراض داشتند. مخصوصن در واکنشهای تنفس سلولی اکسیژنی.
آنها معتقد بودند رادیکالهای آزادی که در نتیجهی این واکنشها به وجود میآید، تا حداکثر سال آینده همهی دنیایشان را نابود خاهد کرد.
آن رادیکالها به ساختار پروتئینها و دیانایها میچسبیدند و مثل ویروسی آنها را میکشتند. اما سربازهای بدن در برابر این جنایتها سکوت میکردند.
قلب و تمام هیئت عصبی از این موضوع نگران بودند. هرچه سریعتر باید اقدامی میکردند. وضعیتهای اعتراضی کنترلناپذیر شده بود. و بدن نیز راه جایگزینی برای این متابولیزمها نداشت.
تنها راه مهار این رادیکالها این بود که با مولکولهای دیگری اکسیده شوند تا به زیرساختها آسیب نرسانند.
اما کدام مولکول میتوانست همچین فداکاریای بکند؟
هیئت مدیرهی اعصاب و گردش خون مولکولهای اعتراضی را فراخاندند.
و تنها راه مقابله را برایشان توضیح دادند.
معترضان پس از مکثی کوتاه و مشورت با رهبرانشان، همگی مصمم برپا خاستند. آنها حاضر شدند خودشان را با رادیکالها اکسیده کنند تا از اکسیده شدن و در نهایت مرگ دنیایشان، جلوگیری کنند.
این گروه معترضین، آنتیاکسیدانها نام گرفتند.
و رهبران این گروه گلوتاتیونها بودند.
#از_داستان
ساحل خسروی
دیدگاهها
۰ دیدگاههنوز دیدگاهی منتشر نشده است؛ نخستین نفر باشید.