رفتن به محتوای اصلی
نوشته‌ها

یادداشت

به نانوایی

به نانوایی

زنگ می‌نالم. ناله بر گوش‌هایش می‌مالم. دوست ندارد. رضایت را برعکس تنم می‌کنم. پایم دست می‌شود. دستم، پا. و دست و پایم را گم‌ می‌کنم. گم می‌کند. دخترش را میان انباری و نانوایی. گم می‌کند. وقت بازی‌ست. وقت دعوا. سوسک‌های انباری انتظار می‌نوشند. خون می‌جوشند. تاریکی را تار تار می‌بافند. عاقبت پراید سفید، آماده‌ی پرواز می‌شود. داشبورد خاک کفش را می‌لیسد. چاق می‌شود. دعوا می‌شود. دستمال می‌گرید. توقع دخترکی را پاره می‌کند. نانوایی جزیره‌ی تبعیدی می‌شود. بخشش از تاریکی می‌شود. بخشش از کتک. بخشش از تلفن‌های سنگی.

نانوایی راه می‌شود. روبروی داشبوردهای تمیز. کنار پاهای برهنه‌ی کوچک. دخترک ناز می‌شود. بلبل می‌شود. بزرگ‌بزرگ، آواز به آواز خفه می‌شود. نان‌ها بزرگ‌تر از گلو می‌شوند. گلو به گلو فالش می‌شود. تن، روی شانه‌های پدر تنگ می‌شود. پاهای کوتاه، انتظارهای بلند می‌شوند. دهان، تپه‌ای از الفبا و اعداد پوشالی می‌شود. پر، بسته، بزرگ‌تر می‌شود.

نوشتن از لای دست‌هایش پا در می‌آورد. از دین به حاشیه می‌ریزد، از حاشیه به درهای اصلی. به سال‌های بزرگ بی‌لوستر. خدا دوست دم دستی می‌شود. آغوش پلاستیکی، عشق دودی می‌شود. دودها انبار انبار سوسک می‌زایند. سوسک‌ها انبار انبار به نانوایی‌ها فرار می‌کنند. دنبال تلفنی می‌گردند. که بشکانند. که بشکنند. که برگردند. دنبال نیاز رازها می‌گردند. گم می‌شوند. زنگ می‌خورند. شاخک‌هایشان لخت می‌شوند. شنا می‌کنند. و برق، و برق، و برق، تمام این استخر زمان را می‌گیرد.

می‌ایستد. دوباره می‌شنود. کسی زنگ می‌زند. با تکه‌های تاریکی از تلفن.

عرضه‌ی نالیدن ندارم. گوش می‌مالم. تا راه نانوایی را دوباره بجویم.

✍️ساحل خسروی

#گریزنحوی

ساحل خسروی

کانال تلگرام

دیدگاه‌ها

۰ دیدگاه

هنوز دیدگاهی منتشر نشده است؛ نخستین نفر باشید.

دیدگاه شما پس از تایید ساحل خسروی منتشر می‌شود.