رفتن به محتوای اصلی
نوشته‌ها

رقص

رقص یعنی چه؟

رقص یعنی چه؟

رقص یعنی خودابرازگری. یعنی جرئت بروز با تمام وجود.

رقص یعنی دادن میکروفون به اعضای بدن.

رقص یعنی من می‌توانم روی کوه مشکلاتم سر بخورم. و همچنان کنجی امن، برای خوشحال بودن داشته باشم.

رقص یعنی من خودم را نشان می‌دهم. درست می‌گویند رقص، حرکاتی نمایشی است.

مثل یک نقاشی. مثل یک قصه. مثل یک شعر. شعری تصویری و ملموس و شنیدنی.

رقص یعنی من خوب گوش می‌دهم و خوب به گوش می‌رسانم.

رقص یعنی من برای روحِ موسیقی، جسم می‌شوم. یعنی پیوند می‌خورم. زنده می‌شوم.

من اولین‌بار زمانی خودم را در آیینه دیدم، که در کالبد رقص بودم. سرم بالا بود. سینه‌ام رو به جلو و با اطمینان قدم برمی‌داشتم، حتا اگر اشتباه بود. این را معلمم بهم یاد داده بود.

و می‌کوشیدم بشنوم. این حرکات تکنینکی و خشک را به هنر تبدیل کنم. به او احساس آهنگ را ببخشم و درون جریان غرقش کنم. آنقدر که زخم و تاول‌های پایم را حس نکنم. آنقدر که تنها نقطه‌ی اتصالم به زمین سینه‌ی پاهایم باشد. آنقدر که تنم شنا کند. خیس شوم. شیرین‌ترین شوری شوم.

رقص یعنی کشف یک پل. از کویر خشک عقرب‌ها، به تلاطم ستاره‌ی دریایی. یعنی بروزگاهی در حرکت. یعنی تخته‌چوب شکسته‌ای از یک کشتی که خودش را به روی آب می‌رساند. او به یاد می‌آورد روزی تکه‌ای از کشتی پهناوری بوده که از روی نهنگ‌ها می‌گذشته. حالا از دام پاره‌سنگ‌ها و تار جلبک‌ها به سطح می‌گریزد.

رقص، گریختن است از حاشیه‌ی آینه‌ها به مرکز آینه. به روبرو. به جایی که تنها متعلق به توست.

رقص یعنی دیدن و نترسیدن از دیده شدن. رقص یعنی من هستم. به ناقص‌ترین و ناکافی‌‌ترین شکل ممکن. و اینجام تا با تمام نواقصم دوباره برقصم. تا شاید در چرخشی کمی‌کامل‌تر شوم.

رقص یعنی تکامل چرخشی با سیصدو‌شصت‌و‌یک‌ درجه‌.

ساحل خسروی

کانال تلگرام

دیدگاه‌ها

۰ دیدگاه

هنوز دیدگاهی منتشر نشده است؛ نخستین نفر باشید.

دیدگاه شما پس از تایید ساحل خسروی منتشر می‌شود.