استاد رقصمان پروازش تاخیر خورد و نتوانست به کلاس برسد. به جایش به کلاس شاین یک استاد دیگر رفتم.
او را از قبل میشناختم. اما تا حالا باهاش کلاس نداشتم.
همان اول درس گفت منم نمیدانم قرار است چی یاد بدهم. هیچی از قبل ننوشتم. بیاغازیم ببینیم چه میشود.
نوشتن؟ مگر رقص را مینویسند؟
چرا نگفت طراحی نکردم؟
بعد از آن بارها این را تکرار کرد:
«اِاا اینو همین الان نوشتم. چه خوب شد. بیاین بهتون بگم.» یا «وایسین این یه تیکهش به دلم نشست الان یه چیزی مینویسم این دو تا قسمت توی جریان بهم وصل شن» و...
با خودم گفتم یعنی طراحی رقص مثل نوشتن است؟ مثلن نوشتن یک شعر؟ یا ترانه؟ یا شاید یک قصه؟
تکنیک حرکتی را خاست توضیح دهد که گفت: این حرکت از خدای اِلِگوار (Elegguar) میآید.
خدای الگوار؟
و شروع کرد به توضیح دادن تمام خدایان و قصهی رقصهایشان.
درواقع هر حرکت، یک کلمه بود. همهشان داستان خدایان (orishas) دین یوروبا بودند. که از کشور کوبا میآمد.
مثلن رقصی که من آن را دنبال میکردم، سالسا لِیدی استایل درواقع بیشتر حرکاتش از خدای اوشون (oshun) میآمد. خدای عشق و زنانگی. و رنگش زرد است. او در رودخانهها زندگی میکند. و رقص این خدا لطیف، نرم، زنانه و اغواگر است. یکی از پیامهایش این است که لطافت، نشانهی ضعف نیست.
آخر کلاس آهنگی گذاشت که در آن تکتک خداها را صدا میزند و با آهنگ هر خدا برایمان رقصید. تمام مدت محو او شدم. آنقدر که حواسم نبود ازش فیلم بگیرم.
او گفت این رقصها را با لباسهای مخصوص به صورت نمایش و تئاتر در خیابانهایشان انجام میدهند.
به خانه که آمدم سریع رفتم دربارهش جستجو کردم و تاریخچهی خدایان و دینشان را خاندم. کنجکاو شده بودم که اصلن چرا دینشان را به صورت رقص درآورده بودند؟ مثلن چرا مسلمانها یا مسیحیها برای دینشان رقص نداشتند؟
چون در آن زمان وقتی بردههای آفریقایی دین یوروبا را با خودشان به کوبا آوردند، به خاطر ممنوعیت مجبور شدند دینشان را قایم کنند. در نتیجه آن را به شکل موسیقی و رقص درآوردند و این گونه خدایانشان را عبادت میکردند.
و سالسا از دل این عبادت رقصگونه، از دل قصهها متولد شد.
هر رقصنده، یک نویسنده است، یک قصهنویس، یک شاعر.
رقص جاییست که انگشت پاهایت بر دفتر زمین، قلم میشود.
پ.ن: میتونید از توی این کانال فیلم رقصها رو ببینید.
✍ساحل خسروی
ساحل خسروی
دیدگاهها
۰ دیدگاههنوز دیدگاهی منتشر نشده است؛ نخستین نفر باشید.