سکس یا رقص؟
رابطهی میان غریضه و هنر
در ادامهی مطالعاتم در این مقاله به ارتباط رابطهی جنسی و رقص پیبردم. موضوعی که پیشتر هم ذهنم را مشغول کرده بود.
نویسنده به عنوان اولین مدل تاریخی، جفتیابی یا courtship را پیشنهاد میکند. چون در ابتدا رقص به عنوان یک سیگنال ابتدایی برای جفتیابی کاربرد داشته. زمانی که نیازی به زبان، موسیقی یا آیینهای اجتماعی نبوده است. زمانی که احتمالن آدم_جانور بودهایم.
شواهد این نوع رقصها همچنان در حیواناتی مثل پرندگان، عنکبوتها، ماهیها، حشرات، برخی خزندگان و... دیده میشود.
نویسنده آشکاری این رابطه را با مثالی از فرهنگ غرب توضیح میدهد. در خیلی از کشورهای غربی شبهای آخر هفته جوانان بیرون میروند، میرقصند و بعد از آن ارتباطات صمیمانهای شکل میگیرد.
اما آیا واقعن جذابیت رقص روی جنس مقابل تاثیرگذار است؟
پژوهشگران حوزهی زیستشناسی با پرسوجو از زنان و مردان جوان روی این موضوع تحقیق کردند. و به این نتیجه رسیدند:«نحوه رقصیدن افراد میتواند اطلاعاتی درباره توانایی آنها در جفتیابی منتقل کند.»
در ادامه برای بیشتر نشان دادن رابطهی تنگاتنگ این دو عمل به رقصهای اروتیک اشاره میکند. مثل رقص با میله، کنکن، گوگو، بورلسک و...
ولی همیشه برایم سوال بوده که این رقصها هم ارزش هنری دارند؟ یا جنبهی تحریکآمیز آنها سبب میشود ارزش هنریشان را از دست بدهند؟ مرز بین رقص و سکس چیست؟ مرز بین هنر و غریضه؟
نویسنده در اینجا صحبتی از جودیت لین هانا، انسانشناس و پژوهشگر حوزهی رقص، نقل قول میکند:
«رقص و رابطه جنسی هر دو از یک ابزار یکسان استفاده میکنند؛ یعنی بدن انسان، و هر دو شامل زبان جهتگیری بدن به سوی لذت هستند. بنابراین، حتی زمانی که بیان جنسی هدفمند نیست، میتوان رقص و رابطه جنسی را جداییناپذیر در نظر گرفت.»
سپس نویسنده هم از نظری دیگر، حرفش را تایید میکند. البته کمی منطقی و قابلقبولتر:
«رقص عبارت است از تکرار ریتمیک حرکات بدن، از جمله حرکات لگن.
تنها فعالیت مشابهی که شامل تکرار ریتمیک حرکات بدن و لگن است، رابطه جنسی است.
به این ترتیب، رقصندهای که برای جفتیابی میرقصد، فعالیتی بسیار مشابه را بازتاب میدهد.»
قابلقبولتر از این جهت که بین رقصندهها و هدفهایشان از رقص تفاوتی قائل میشود. «رقصندهای که برای جفتیابی میرقصد»
طی صحبتهای امروزمان با فرشته درمورد این موضوع به نتایج جالبی رسیدیم.
درست است شاید در گذشته، رقص وسیلهای برای جفتیابی بوده و در بند غریضه اعمال میشده. اما امروزه انسانها شکل و دیدگاه متفاوتی به آن بخشیدند. بله، رقص جدا از رابطهی جنسی نیست. مثل هر هنر دیگری که از غریضه جدا نیست. شعر از کجا میآید؟ جز از کلام یک عاشق؟ جز از شعلهی غریضهای خاموش؟
در زیربنای این ساختمان ستودنی هنر، غریضه قرار دارد.
اگر پیشتر هنر برای غریضه بوده، اکنون غریضه برای هنر است.
بعد به مدل دوم میپردازد. یعنی رقصهای آیینی.
اینجا شواهدی میآورد که وجود آیینهای تدفین را در صدها هزار سال قبل اثبات میکند. این تدفینها نشان میدهند که انسانهای آن زمان از چرخهی زندگی آگاه بودند.
اما از کجا فهمیدند این مراسمها با رقص همراه بوده؟
در دفنهای غار قفزه، صدفهای دریاییای را به صورت رشتهای پیدا کردهاند. اینها نشان میدهند انسانهای آن موقع این رشتهها را به عنوان «جغجغه» به مچ پاهایشان میبستند و با آهنگ بهم خوردن صدفها باهم میرقصیدند. همچنین تودههایی از اخرای قرمز هم پیدا کردهاند. با آنها نیز بدنهای خودشان را رنگ میزدند.
از آن طرف در تحقیق زبانشناختیام دوست داشتم دربارهی کلمهی «پایکوبی»، معادل فارسی رقص هم صحبت کنم. استفادهی این کلمه را بیشتر در کار شاعران قرن نه و بعد از آن میبینیم. قبلتر از آن، بیشتر کلمهی «رقص» که از زبان عربی به زبان ما منتقل شده، کاربرد داشته است. اما با این همه باز من در شعری از ناصر خسرو قبادیانی استفادهی هر دو را مشاهده کردم.
«بیندیش از آن خر که بر چوب منبر/همی پای کوبد بر الحان قاری/ بدان رقص و الحان همی بر تو خندد/ تو از رقص آن خر چرا سوگواری؟»
اینجا پای کوبیدن همان به معنا رقصیدن استفاده شده. از لحاظ مفهومی هم همانطور که در نوشتهی قبلیم گفته بودم، بیشتر «رقص» را عملی کاهلانه و از سر بیعقلی میپنداشتهاند.
در نوشتهی بعدی به اثر «بابالرقص» خاهیم پرداخت.
تفاوت رقصهای عارفانه (تصوف) با رقصهای دیگر چیست؟ آیا انها را باید نوعی عبادت دانست و از تعریف رقص خارج کرد؟
ساحل خسروی
دیدگاهها
۰ دیدگاههنوز دیدگاهی منتشر نشده است؛ نخستین نفر باشید.