اسب اهلی
امروز داروها بالغتر شده بودند. یا شایدم فیلمشان بوده. فردا باز بازیشان بگیرد و سر به سرم بگذارند.
اما نه، دیگر یک ماهی شده که باهمیم. هم آنها بزرگتر شدهاند، هم من.
دیگر فقط یک عضو اضافی نیستم، مثل انگشت ششم پایی که جای بقیهی انگشتها را تنگ کند. عضوی کمکی شدهام. بهم اعتماد میکنند. کار بهم میگویند. این اولینباریست از اینکه کسی کار بهم میگوید خوشحال میشوم. داروها کمکم میکنند. صدایم میکنند. جاهایشان را عوض نمیکنند. میکوشند ضایعم نکنند. غیر از دیفین هیدرامین که امروز پشت داداشش، دیفین هیدرامین کامپاند قایم شده بود.
نسخهها هم باهام دوست شده بودند. امروز یک نسخه را خودم خاندم کامل و حاضرش کردم. حتا مهرش را هم خودم زدم.
پیشتر زیاد کار با سیستم را هم بلد نبودم. سیستم باهام مغرور و لجوج بود. هربار یک جوری پسم میزد. مثل یک اسب وحشی که بارها از پشتش مرا انداخته بود. اما امروز اهلی بود. گذاشت برانمش. گذاشت اعتماد جلب کنم. گذاشت دوستش شوم. و دوست داشته شوم.
گذاشت دوست داشته باشم.
داروخانه را، داروها را، امروز را.
✍ساحل خسروی
ساحل خسروی
دیدگاهها
۰ دیدگاههنوز دیدگاهی منتشر نشده است؛ نخستین نفر باشید.