رفتن به محتوای اصلی
نوشته‌ها

یادداشت

بزرگ‌های ترسناک

بزرگ‌های ترسناک

از صفحه‌ی بزرگ می‌ترسم. خیلی سعی کردم. اما نتوانستم نقاشی بکشم. فقط خط‌خطی کردم. بچه که بودم از حیاط بزرگ هم می‌ترسیدم. کلاس اول، مدرسه‌ی فردوس، یک حیاط بزرگ و یک ساحل کوچک تنها‌. نمی‌دانم شاید چون دوستی نداشتم، حیاط آنقدر بزرگ شده بود یا چون حیاط آنقدر بزرگ بود، من هیچ دوستی نداشتم. مامانم مرا همان اول سال از آن مدرسه برد به یک مدرسه با کوچک‌ترین حیاط ممکن. و من آنجا اولین دوستانم را پیدا کردم. که هنوز هم باهم دوستیم.

حتمن مداد منم، چون صفحه بزرگ است با دستم دوست نمی‌شود. غریبی می‌کند. و شاید یواشکی گوشه‌ی کاغذ گریه می‌کند.

اما حالا برایش کاغذ را نصف کردم. و او با دستم و تمام رنگ‌های اطرافش رفیق می‌شود. دیگر می‌توانم یک خانه‌ی خوشگل بکشم با حیاط کوچک و دختر هشت‌ساله‌‌ای که با سه دوست سه‌قلویش بازی می‌کند.

✍ساحل خسروی

ساحل خسروی

کانال تلگرام

دیدگاه‌ها

۰ دیدگاه

هنوز دیدگاهی منتشر نشده است؛ نخستین نفر باشید.

دیدگاه شما پس از تایید ساحل خسروی منتشر می‌شود.