رفتن به محتوای اصلی
نوشته‌ها

داستانک

هرزه‌راه

هرزه‌راه

در مهمانی بودند. وقتی دختر داشت با دوستانش می‌رقصید، همکلاسی‌اش، پسری که مدت‌ها بود دختر ازش خوشش می‌آمد، نزدیکشان رفت و از دختر تقاضای رقص کرد.

به محض اینکه شروع به رقصیدن کردند، آهنگ ملایم و رمانتیکی پخش شد. پسر دست به دور کمر دختر انداخت و دختر دست روی شانه‌هایش گذاشت.

همینطور که می‌رقصیدند و دختر در پوست خودش نمی‌گنجید، ناگهان حس کرد پسر پهلویش را نوازش می‌کند و آرام‌آرام دستش را به سمت سینه‌هایش بالا می‌برد. دختر از این حرکتش تعجب کرد و کمی پهلویش را تکان داد تا پسر را متوجه ناراحت بودنش کند. اما او همچنان دستش را با کمی فشار روی سینه و پهلویش حرکت می‌داد.

دختر کلافه شده بود ولی از طرفی هم نمی‌خاست این لحظه‌ای که مدت‌ها منتظرش بوده را خراب کند. چیزی نگفت. اما بعد چند دقیقه، صبرش تمام شد. خاست دستش را از روی پهلویش بکشد که به جای دست، آرنجی را لمس کرد. به اطرافش نگاه کرد. مترو خالی شده بود. و کنارش تنها پیرمردی نشسته بود. دست‌به‌سینه.

✍️ساحل خسروی

ساحل خسروی

کانال تلگرام

دیدگاه‌ها

۰ دیدگاه

هنوز دیدگاهی منتشر نشده است؛ نخستین نفر باشید.

دیدگاه شما پس از تایید ساحل خسروی منتشر می‌شود.