رفتن به محتوای اصلی
نوشته‌ها

رقص

رقص سماع، «رقص» نیست؟

رقص سماع، «رقص» نیست؟

در نگاهی به آثار خواجه عبدالله انصاری متوجه شدم، اکثرن «رقص» به معنای امروزیش استفاده نمی‌شده. بلکه به معنای رقص سماع بوده است.

در ادامه به کتاب باب‌الرقص از علی هجویری برخوردم. که دقیقن به تفاوت این دو اشاره می‌کرد. رقص سماع را جدا از «رقص» می‌دانست. آن را نوعی عبادت می‌خاند.

استفاده از واژه‌ی «رقص» را برای همچین عبادت والایی اشتباه و زشت تلقی می‌‌کرد. در نظر او «رقص» از نظر شرعی و عقلی عیب و برای مردمان جاهل بوده است:

«بدان که اندر شریعت و طریقت مر رقص را هیچ اصلی نیست؛ از آن‌چه آن لهو بود به اتفاق همه عقلا چون به جد باشد و چون به هزل بود لغوی و هیچ کس از مشایخ آن را نستوده است و اندر آن غلو نکرده.

... و در جمله پای‌بازی شرعاً و عقلاً زشت باشد از اجهل مردمان و محال بود که افضل مردمان آن کنند.»

و آن حالتی که در تصوف به انسان دست می‌دهد را حاصل از یک پای‌کوبی نمی‌داند. بلکه چیزی‌ست که ‌آن را «جان گداختن» می‌نامد و حاصل از حالتی عرفانی‌ست که به قول خودش «به نطق بیان نتوان کرد»:

«آن اضطراب که پدیدار آید نه رقص باشد و نه پای بازی و نه طبع پروردن؛ که جان گداختن بود و سخت دور افتد آن کس از طریق صواب که آن را رقص خواند»

اول می‌بینیم از مترادف دیگری برای رقص هم در آن دوران استفاده می‌شده، «پای‌بازی». به نظرم واژه‌ی خوش‌آهنگ و قشنگی‌ست.

اما باز هم مشخص می‌شود که در آن دوران به «رقص» دیدگاه خوبی نداشته‌اند. همانطور که در آثار شاعرانی که پیش‌تر از آن‌ها گفتیم هم دیدیم.

اما امروزه چی؟

همچنان همین دیدگاه در فرهنگ ما پابرجاست؟

شاید قدیم‌تر بله. اما رفته‌رفته دیدگاه‌ها عوض می‌شود. البته که وضع حکومتی هم بی‌تاثیر در این روند نیست. وقتی در کشوری رقص به صورت پنهانی انجام و حرام اعلام می‌شود، طبیعی‌ست روند این تغییر را کند کند و در همان معنای قرن پنجم و چهارم کماکان نگهش دارد.

اما در کشورهای دیگر مثل کشور‌های اروپایی و آمریکایی، خیلی از مردم در کوچه و خیابان‌ها می‌رقصند و تشویق می‌شوند و آنقدر عمل زشت و رسواگری به حساب نمی‌آید.

اما درمورد رقص سماع. شاید با عوض شدن معنای رقص، حالا شاید اشتباه نباشد اگر اسم این را هم نوعی رقص بگذاریم. حتا نوعی از رقص‌های خلسه که از سی چهل هزار سال پیش آثارشان از پیکره‌ها‌ی انسان‌نما و... مشاهده شده است.

در ادامه‌ی مقاله‌ای که می‌خانم به همین رقص‌های خلسه‌آمیز اشاره می‌شود. اینکه با چه شواهدی متوجه وجود این رقص‌ها شده‌اند.

چیزی که برایم جالب بود ارتباط این رقص‌ها با دین‌ و شمنیسم بود.

نویسنده می‌گوید این رهبرهای مذهبی که اغلب با عنوان شمن (shaman) شناخته می‌شدند، قدرت اصلی‌شان همین ورود به حالت خلسه بوده که یا با رقص یا اگر نمی‌شده با خوردن بعضی گیاه‌ها و قارچ‌های توهم‌زا انجام می‌داده‌اند.

حالا چرا؟

رفتن به حالت خلسه چه دردی را دوا می‌کرده؟

انسان‌ها به گفته‌ی نویسنده با این کار به مرحله‌ی جدیدی از درک انسان رسیده بودند: «تمایل انسان به ایفای نقشی فعال در شکل دادن به واقعیت.»

آن‌ها می‌خاستند سرنوشت خود را از این طریق تغییر دهند. و غیر از ورود به خلسه، کارهای دیگری مثل دعا، قربانی کردن حیوان و بخشش و نذر و... را آغازیدند. و اینجا دقیقن نقطه‌ای بوده که دین وارد صحنه شده است.

غیر از این، انسان‌ها از طریق حالت خلسه به واقع توانستند برخی دردها را دوا کنند. در اینجا هم مفهوم شمن پررنگ‌تر می‌شود. کسی که با ورورد به حالت خلسه قدرت درمان داشته است.

پس البته که دقیقن نمی‌توان رقص سماع را هم جزوی از رقص‌های خلسه دانست. چنانکه در باب‌الرقص نام این حالت «وجد» گذاشته‌ شده و حالتی کاملن عرفانی و مقدس دانسته می‌شود. اما شاید این آثار تاریخی ردپایی از گذشته‌ی این نوع رقص‌ها باشند.

در ادامه کمی از رقص‌های خلسه‌آمیز در عصر امروز خاهیم گفت. به نظرتان هنوز هم این رقص‌ها هستند؟

و بعد به نکاتی درباره‌ی مدل چهارم، یعنی رقص‌ آیین‌های تقویمی نگاهی خاهیم انداخت.

✍ساحل خسروی

ساحل خسروی

کانال تلگرام

دیدگاه‌ها

۰ دیدگاه

هنوز دیدگاهی منتشر نشده است؛ نخستین نفر باشید.

دیدگاه شما پس از تایید ساحل خسروی منتشر می‌شود.