رفتن به محتوای اصلی
نوشته‌ها

داستانک

جامانده

جامانده

نگاهش که می‌کنم، یاد او می‌افتم. تا آخرین لحظه ازش می‌پرسیدم چیزی جا نگذاشته است؟ و با اطمینان می‌گفت نه. اما من ته دلم می‌دانستم چیزی را اینجا، پیش من، دقیقن در همین اتاق جا گذاشته است. حالا دیگر او نیست. و من ماندم و یادآور خاطراتش، این میز شش نفره.

✍ساحل خسروی

ساحل خسروی

کانال تلگرام

دیدگاه‌ها

۰ دیدگاه

هنوز دیدگاهی منتشر نشده است؛ نخستین نفر باشید.

دیدگاه شما پس از تایید ساحل خسروی منتشر می‌شود.