جامانده
نگاهش که میکنم، یاد او میافتم. تا آخرین لحظه ازش میپرسیدم چیزی جا نگذاشته است؟ و با اطمینان میگفت نه. اما من ته دلم میدانستم چیزی را اینجا، پیش من، دقیقن در همین اتاق جا گذاشته است. حالا دیگر او نیست. و من ماندم و یادآور خاطراتش، این میز شش نفره.
✍ساحل خسروی
ساحل خسروی
دیدگاهها
۰ دیدگاههنوز دیدگاهی منتشر نشده است؛ نخستین نفر باشید.