شوربوسه
سربالایی. سربالاییهای داغ. تبدار. منظرهای از پایین. چپ. راست. بیلباس. بیحیا. یک دریا خیس. دو صخره درخت. یک جزیره، آزاد و لطیف.
پا میزنیم. سر تا پایش را پا میزنیم. دورتادورش را دور میزنیم. دورش میگردیم. میپرستیم. جای طلا، پیشکشمان میشود هوا. کیسهها میشود پر از اکسیژنها. میگوید حالا نمیفهمید. فقط درون خستگیِ شبها.
جیغ. صدای خفتهی سالهای خشکی. صدای جیرجیر پلهای بیپلاک. صدای هورا. صدای آه. صدای سوت بوسهها.
چرخ چرخ. خراش سکسکهی خاکها. چرخ چرخ. چهچه خماری خاطرهها. آن روباه منظره. آن نیمکت چوبی بقا.
چرخ چرخ. ایستگاه چپانندگان. بردهی چندبرابریها. دو لیموناد خانگی، یک آب. دریایی از خشم عروسهای بیداماد. جاودانگی تنها.
سنگها را شنا میکند پاها. آن کف. آن غوطهگاه بیپروا. خنک میشوند. از میان زلالی، لبخند زال میشوند. انگشتها.
و دوباره چرخ چرخ. پاروی پدالها در لابهلای تنگهی تن. در میان پوستی داغ. تبدار.
استراحتگاه، میان لالهی لبها. در نهاد نمناک. مشمول شوربوسهها.
داد زد دوستت دارم. دلش خنک شد. سایه انداخت، خیابانها.
ساحل خسروی
دیدگاهها
۰ دیدگاههنوز دیدگاهی منتشر نشده است؛ نخستین نفر باشید.