یک گوشم
یک چشمم خاب، یک چشمم حرف،
خاطره، یادداشت. یک ذهنم پاک، یک ذهنم خطخطی، آشفته، فریاد.
گفتم: صدای پرندهها را میشنوی؟
گفت: یه گوشم پرندهس. یه گوشم قلب تو.
تکرار کردم. یک گوشم پرندهست، یک گوشم قلب تو.
سرش را در آغوشم فشرد. طوری که میخاست آئورتم را از لالهی گوشش رد کند. دورش بپیچد. نبضش بگیرد. و صدایش را بنوشد.
پرندهها حرف میزدند. رمزی. نبضی. و صدای حیات میدادند. به سنگفرشها و کوچههای باریک. به پلکان خرابهای که به دریا میرسید. یا به ناکجاآباد. و خانهی صورتیای که پنجرههایش شکسته بود و از آن صدای آهنگ میآمد.
خانههای صورتی حرف میزدند. ما گمان داشتیم که روح صاحبان آنجا دلتنگ شدند و برگشتهاند. و حالا گوش خانه را از آوازهایشان پر میکنند. و گوش دیگر آن را مهندسانی، از صدای نقشه و جرثقیل.
نقشهها و املاکیها حرف میزدند. و خانهی مامانفخری میشنید. یک گوشش پر از حرف فروش و رهن بود. گوش دیگرش صدای آواز من. آواز ما.
خانهی مامانفخری تمام دیوارهایش گوش داشت. پلههایش. انباریاش. استخرش. گوش پرندهها، چشمِ پنجرهاش داشت. قلب من، رگ کودکیام داشت.
باز تکرار کردم. یک گوشم پرندهس. یک گوشم قلب تو.
و دوباره از راهی دور، چشم به یاسها دوختم. یک گوشم تابستان شد. یک گوشم زبان یاس.
که یواشکی بگوید، زمان بازگشت است. آرام. آرام.
✍ساحل خسروی
ساحل خسروی
دیدگاهها
۰ دیدگاههنوز دیدگاهی منتشر نشده است؛ نخستین نفر باشید.