رفتن به محتوای اصلی
نوشته‌ها

یادداشت

شعر بی‌زمان

شعر بی‌زمان

صبح‌های طاقت‌فرسایی‌ست. نمی‌دانم هیچ‌جوره نمی‌توانم خودم را با شش صبح وقف بدهم. فقط به امید اینکه یک کلاس داشتم و فردا دیگر شش صبحی نبودم، بلند شدم.

هوا بارانی بود. پس گفتم بوتم را بپوشم که حیف نشود. بوتم پاشنه‌بلند بود. پاهای خودم حیف شد.

تمام راه را در مترو ایستاده بودم. کمی زبان خاندم و کتاب چرخنده‌ی حق را. این چرخَش بیشتر جنبه‌ی تبلیغاتی داشت. دیالوگ‌های اضافه و به‌دردنخور و فقط در هدف تبلیغ کارش. اما لابه‌لایش اطلاعات مفیدی هم جا داشت. درباره‌ی اینکه در قونیه کجاها می‌توانیم برویم سماع تماشا کنیم یا انجام بدهیم توضیح داد. دلم می‌خاهد حتمن یک‌بار قونیه بروم.

فارماکولوژی داشتیم. استادمان سوالی سر کلاس پرسید و من جواب درستی دادم. بعد بلند بهم گفت آفرین. خوشحال شدم و می‌خاستم یک لبخند گنده بنشانم روی صورتم. اما گفتم زشت است. و واکنشی نشان ندادم. فقط ته دلم ذوق کردم.

برگشتنه تئوری شعر را خاندم. برای تعریف شعر، معیار دیگری را به «تصویر عاطفی» افزود: بی‌زمانی.

#گزارش_نیک

می‌گفت شعر تفاوتش با بقیه‌ی آثار این است که در آن زمان مشخص نیست. اما در آثار دیگری مثل داستان و فیلم و... اتفاقات در زمان جاری هستند و حتا اگرذ به صورت خطی نمایش داده نشود اما وجود دارد.

اما شعر اززمان جداست چون زمان تنها متعلق به دستگاه عقل است و ما در شعر با دستگاه عاطفی‌مان سر و کار داریم. حتا اگر اندیشه‌ای هم در پس شعری باشد. آن را با عاطفه توام می‌کنیم.

اما سخنی که راجب صورت شعر می‌گوید را به طور کامل قبول ندارم. مثل صورتگرایان هم نمی‌اندیشم. اما زبان را تنها مصالح و وسیله‌ای برای ساختمان شعری‌ام نمی‌بینم. بلکه نوآوری در زبان، زبان‌آوری و فرم را نیز از ویژگی‌های یک شعر خوب می‌دانم. لزومن شاید در تعریف شعر جایی نداشته باشد. اما ویژگی غیرقابل توجهی هم نیست.

وبینار را بودم. آزادنویسی بسی چسبید. هذیان‌نویسی کردم و این مابین به یک داستانی رسیدم و جاهای رنگ و بوی شعر هم گرفت. بعد به این فکر کردم که در آزادنویسی هم انگار از مان خارج می‌شویم. در رقص هم همینطور. مثل شعر می‌مانند.

وبینار رقص را داشتیم. پیش از وبینار خیلی خسته و بی‌رمق بودم. اما وقتی وبینار تمام شد کلی انرژی گرفته بودم. اینکه دوستان توانستند حرکات را درست انجام بدهند و آموخته بودند، خیلی سر ذوقم آورد.

بعد استخر رفتم و کمی شنا کردم.

از بیژن نجدی دو شعر خاندم.

پیش از خاب، مطالعه‌ی مقاله‌ی رقص را هم ادامه خاهم داد. و در دو سه روز آینده ازش خاهم نوشت.

ساحل خسروی

کانال تلگرام

دیدگاه‌ها

۰ دیدگاه

هنوز دیدگاهی منتشر نشده است؛ نخستین نفر باشید.

دیدگاه شما پس از تایید ساحل خسروی منتشر می‌شود.