رفتن به محتوای اصلی
نوشته‌ها

از دلک

دست‌رودست

دست‌رودست

خط افکارت دراز شده. آنقدر که از گوش‌هایت بیرون زده. دور گردنت پیچیده. دور دست‌ها، کمر، پاها.

راه رفته. راهت برده‌. در پشت سرت، خانه‌ها جا گذاشته. و به گل‌های صورتی و وسوسه‌انگیز رسیده. گل‌های خرزهره. و تو را به بو و لمس، به مرگ کشانده.

تو دست روی دست گذاشته‌ای. خط روی خط. کاغذ‌های خط‌خطی.

خالی، مچاله، خالی.

و بیخودی رنگ عوض می‌کنی. میان بنفش و قرمز می‌مانی. و صورتی. صورتی را نمی‌گزینی. گل نمی‌کشی. نمی‌بینی. نمی‌بویی. و نمی‌میری.

فقط از دور، تماشا می‌کنی. دست تکان می‌دهی. تکان روی تکان. و دست روی دست می‌گذاری.

باید لای انگشت‌هایت را از اسارت خطوط دربیاوری. راه عوض کنی. از خط، حرف، از حرف واژه و جراحت و جرات بزایی. کاغذ را زایشگاه کنی. مچاله بزایی. خالی بزایی.

باید لای انگشت‌هایت را ببشتر باز بگذاری. از کاغذهای بالغ بارور شوی و به کاغذ‌های کوچک بریزانی. بزایانی. و از نو زاییده شوی.

صورتی شده‌ای. و خرزهره‌ها خاک کرده‌ای.

خاک روی خاک. خط روی خط، واژه روی واژه می‌گذاری.

مچاله، خاکی، مچاله.

✍ساحل خسروی

ساحل خسروی

کانال تلگرام

دیدگاه‌ها

۰ دیدگاه

هنوز دیدگاهی منتشر نشده است؛ نخستین نفر باشید.

دیدگاه شما پس از تایید ساحل خسروی منتشر می‌شود.