دسترودست
خط افکارت دراز شده. آنقدر که از گوشهایت بیرون زده. دور گردنت پیچیده. دور دستها، کمر، پاها.
راه رفته. راهت برده. در پشت سرت، خانهها جا گذاشته. و به گلهای صورتی و وسوسهانگیز رسیده. گلهای خرزهره. و تو را به بو و لمس، به مرگ کشانده.
تو دست روی دست گذاشتهای. خط روی خط. کاغذهای خطخطی.
خالی، مچاله، خالی.
و بیخودی رنگ عوض میکنی. میان بنفش و قرمز میمانی. و صورتی. صورتی را نمیگزینی. گل نمیکشی. نمیبینی. نمیبویی. و نمیمیری.
فقط از دور، تماشا میکنی. دست تکان میدهی. تکان روی تکان. و دست روی دست میگذاری.
باید لای انگشتهایت را از اسارت خطوط دربیاوری. راه عوض کنی. از خط، حرف، از حرف واژه و جراحت و جرات بزایی. کاغذ را زایشگاه کنی. مچاله بزایی. خالی بزایی.
باید لای انگشتهایت را ببشتر باز بگذاری. از کاغذهای بالغ بارور شوی و به کاغذهای کوچک بریزانی. بزایانی. و از نو زاییده شوی.
صورتی شدهای. و خرزهرهها خاک کردهای.
خاک روی خاک. خط روی خط، واژه روی واژه میگذاری.
مچاله، خاکی، مچاله.
✍ساحل خسروی
ساحل خسروی
دیدگاهها
۰ دیدگاههنوز دیدگاهی منتشر نشده است؛ نخستین نفر باشید.