چرخوفلک ساکن
تا دیدمش فریاد زدم. کم مانده بود خودم را از ماشین پرت کنم پایین. انگار که خاننده یا بازیگر مورد علاقهام را دیده باشم.
زدیم کنار. من دویدم تا ببینمش. البته که اگر نمیدویدم هم بهش میرسیدم چون او نمیتوانست فرار کند. زمینگیر است. اما زیباترین زمینگیری که دیدهام. یا شایدم عجیبترینشان.
بهش رسیدم. از دور درست دیده بودم. خودش بود، گل ساعتی (Passiflora incarnata). تاج بنفش و سفیدی به شکل خورشید دارد. با پرچم و مادگیای بزرگ. توی ترکی به آن çarkıfelek میگویند. لابد به معنی همان چرخوفلک خودمان. و به نظرم واقعن هم به چرخوفلک میماند.
میدانم سال بعد، و سالهای بعد دلم خیلی تنگ خاهد شد. برای این گل. و گلهای دیگر خیابان. برای دویدن دنبالشان. برای عکس گرفتن از گونههای جدید و قدیمی. برای خواندن و ساختن داستان راجبشان.
گیاهشناسی، دنیای رنگی و شیرینی بود. و یکی از انگیزههایی که مرا برای ادامهی مسیرم مصممتر کرد.
اما کسی چه میداند، شاید باز گذرم را بهش بیندازم.
پ.ن: عکسی که از این گل انداختم رو توی کامنتها در کانال تلگرامم میتونید ببینید.
✍ساحل خسروی
ساحل خسروی
دیدگاهها
۰ دیدگاههنوز دیدگاهی منتشر نشده است؛ نخستین نفر باشید.