تغییر
از فرهنگ آزادی حرف زدیم. از آزادی تغییر.
گفتم من میترسیدم تغییر کنم.
گفت تو تغییر کرده بودی. میترسیدی نشانش بدی.
میترسیدم نشانش دهم. ترس از نشان دادن. سانسور. پوشاندن.
چرا؟ این ترس، با ترس از تغییر فرق دارد. ما میدانیم تغییر سخت است و به خاطر چیزهای جدید و ناشناخته، ترسناک به نظر میرسد. اما ترس از نشان دادن تغییر، دیگر به خود محدود نیست. انعکاس فرهنگ جامعهایست. جامعهای که تغییر ما را، (به خصوص زنان را) به همین راحتی نمیپذیرد.
گفتم میترسیدم تصمیم درستی نباشد.
گفت خب فردایش تصمیمت را عوض میکنی.
اما جامعه میپذیرد که تو یک روز روسری سرت کنی، فردایش نظرت عوض شود و نکنی؟
ما فرهنگ انگشتنما کردن داریم. برچسب چسباندن به شخصیت آدمها از روی پوشششان. معیارهای ثابت و تعیین شدهای داریم. آدمهایی با یک لباس، به یک شکل، با یک نوع دماغ، با یک مدل مو، با یک مدل اندام، که فقط آنها حق دارند خودشان را نشان دهند. و غیر از اینها، به پوشیده شدن و خودسانسوری محکوماند.
میگفت: این همه زنهای کممو یا کچل داریم. اما چرا هیچکدامشان را در خیابان نمیبینیم؟
ترس از نشان دادن. سانسور. پوشاندن.
ما از فقدان فرهنگ آزادی حرف زدیم. از آزادی تغییر. از تغییر. تغییر و تغییر.
و باید از اینها خیلی بیشتر حرف بزنیم.
✍ساحل خسروی
ساحل خسروی
دیدگاهها
۰ دیدگاههنوز دیدگاهی منتشر نشده است؛ نخستین نفر باشید.