فیلم
نقدی بر نانقدی
- تاریخ یادداشت
نقدی بر نانقدی
اصلن نقد چیست که نانقدش چه باشد؟ نقد یعنی یورشی به هست و نیست یک اثر؟ یعنی ایراد گرفتن؟ یا قربونصدقهاش رفتن؟ یا اصلن یعنی توضیح دادن و خلاصه کردنش؟ چه؟ نقد چه بود؟
برای جواب این سوال نه فعلن مجالیست و نه عجلهای. اما پرسیدنش ضرورتیست. اگرنه این هم میشود یک نانقدی مثل همین:
نوشتهای بود تحت عنوان «نقد و بررسی فیلم ادیسه فضایی ۲۰۰۱». بلند و مورد پسند کمیتبینها. به نظر جامع و مفصل. اما چه خبر از درون؟ و واژههایش؟
بخش زیادی از ابتدای این نوشته به معرفی و تعریف و تمجید از کارگردان فیلم اختصاص داده شده: «شخصیت درونگرا و مرموز او قطعاً باعث جلب توجههای بیشتری نسبت به فیلمهای عجیب و رازآلودش شده و افراد بیشتری را ترغیب کرده که برای شکستن رمز نهفته در فیلمهایش، او را دنبال کنند. اما نباید فراموش کنیم که این کارنامهی درخشان، نتیجهی چیزی نیست جز تلاش او.»
جدا از اینکه هنوز خبری از نقد فیلم نیست، اما در همین ابتدا از طرز نوشتاری متن و خفه کردنش با صفت و یک سری جملات کلیشهای (جملهی آخرش خصوصن) متوجه میشویم نویسنده فارسی خوبی ندارد. یعنی با یک نانویسنده طرف هستیم.
بعد دوباره کلی درمورد انتشار و اکران فیلم اطلاعات میدهد. و همچنان خبری از نقد نیست. همینطور در این بخش که با عنوان «تا ۲۰۰۱ و فراتر از آن» نوشته شده، در آخرِ جملهها علامتتعجبهای بیجایی توجهم را جلب میکند که با اینکه جزئی و شاید بیاهمیت باشد اما نشاندهندهی بیدقتی و غیرحرفهای بودن نویسنده است. مثلن یک نمونه از این علامتتعجبها: «و حتی هنوز فیلمهایی مثل «mother 2017» از دارن آرونوفسکی -که کمتر از کوبریک دوستش ندارم!-»
بعد از این، نویسنده تازه شروع میکند به تعریف کردن فیلم. اما همان را هم اشتباه انجام میدهد. با اصرار به میمونهای چهار میلیون سال پیش میگوید «نئاندرتالها». درحالی که نئاندرتالها آن موقع اصلن وجود نداشتند.
و در ادامه و در بخشهای بعدی، صحنههای فیلم را توضیح میدهد و میگوید که این نماد آن است و استعاره از فلان چیز. مثل اینکه ببینندهی این فیلم یک کودک هشت ساله بوده و هیچچیز از آن فیلم نفهمیده و حالا تحت عنوان «نقد»، نشسته تا نویسنده برایش توضیح دهد و به هر صحنه یک معنای استعاری بچسباند که تازه معلوم نیست واقعن درست است یا نه.
«در این کلیپ کوبریک اشاره میکند که تشریح فیلم با واژهها کار جالبی نیست و مفهوم دقیق را نمیرساند» اما خودش به کوبریک گوش نکرده و تودهای از واژهها و استعارهها را در هم چپانده و (باز تکرار میکنم) تحت عنوان «نقد» به خورد خاننده داده است.
میرسیم به بخشی به نام «دژاوو». اینجا نویسنده حال و هوای فیلمنامهنویسی میگیرد. و شروع میکند با قدرتِ هرچه تمام، صفت و علامت سوال و تعجب و هرچه دارد میریزد روی صفحه: «فلوید و همکارانش با یک دوربین روی دست بینقص و موزیک دلهرهآور، به سمت سنگواره قدم برمیدارند. هیوود با حیرت به سمت سنگواره میرود و آن را لمس میکند؛ اما اتفاقی میافتد؟! نه! هیوود و همکارانش جلوی سنگواره صف میکشند؛ اما صدای سوت وحشتناک و کرکنندهای که ناگهان پخش میشود، همهچیز را مختل میکند.»
اینجا یک لحظه نویسنده از ماتریکس خارج میشود و خودش را مثل نویسندههای هالیوودی جنایی-پلیسی میبیند.
تا پایان این نوشته ما خبری از یک استدلال برای نقاط ضعف و قوت این اثر نمیبینم. فقط تعریفش میکند و قربونصدقهاش میرود. البته ما هم نمیگوییم اثر، اثر بدیست. اما اگر اثر خوبیست، «شاهکار» است، «بهترین» است و چه میدانم «موفق» است، چرا؟ اهمیتش در چیست؟ در اینکه خودکار معلق نماد ذهن سیال انسان است؟ در اینکه میمون وقتی به ماه نگاه کرد، یعنی میخاست به ماه برود و زمین برایش کافی نبود؟
اما خب باید گفت که این متن از جنبههایی هم مفید بود. چون این مابین به خیلی از فیلمها و کتابهای دیگر هم اشاره میکند. حالا اینکه چقدر درست درمورد آنها مینویسد، معلوم نیست. اما از این لحاظ که خاننده از این طریق با آثار مختلف دیگری هم آشنا میشود، خوب است.
همینطور تلاش نویسنده برای درک فلسفهی کارگردان و ارتباطش با فلسفهی نیچه قابل توجه است هرچند که درست از پس این کار بر نمیآید و فسلفهی نیچه درمورد بازگشت ابدی را اشتباه توضیح میدهد. درحالی که این یک ایدهی فلسفی اخلاقی است آن را مثل یک نظریهی علمی نشان میدهد و مینویسد: «بازگشت ابدی: نیچه عقیده دارد که ما بخشی از هستی کائناتایم و هرگز از بین نخواهیم رفت. ما دوباره به دنیا خواهیم آمد، در همین شکل و ظاهر، با همین ژنتیک، و با همین ویژگیها. همهچیز در زمان نامتناهی و به دفعات بیشماری تکرار خواهد شد و این زندگی ما، یکی از بینهایت دفعاتیست که زندگی کردهایم و خواهیم کرد.»
در آخر هم متن بلندبالای خود را با چند جملهی مثلن شاعرانه و سه نقطه به پایان میرساند: «مثل دریایی بیپایان که آلوده نمیشود؛ خورشیدی که بیتوجه به واکنش دنیا و انسانهای اطرافش، تا زمانی که هست میتابد و هستی حقیقیاش را در همین تابیدن میداند…»
و این بود یک نوشتهای با تحت عنوان «نقد». درست است من شاید ندانم نقد چیست، اما میدانم این نیست. و این بود یک نانقدی.
✍ساحل خسروی
ساحل خسروی