فیلم
تئوری شعر
خفنشناسی
- تاریخ یادداشت
خفنشناسی
امروز کتاب تئوری شعر را میخاندم. شاید اسمش یکم یادآور کتابهای حوصلهسربر و خشک مدرسهای باشد. منم همینطور فکر میکردم. اما هر چه بیشتر میخاندم بیشتر هیجانزده میشدم.
پیش از این نویسندهاش، اسماعیل نوریعلا را نمیشناختم. و اصلن فکرش را نمیکردم انقدر نویسندهی خفنی باشد. حالا چرا خفن؟ چون دقیق است. چون نگاه و تفکر نقادانه دارد. چون اگر میخاهد کاری را انجام دهد درست انجام میدهد. برایش وقت میگذارد. چون روی کلمات حساس است. چون محقق است. و این کتاب درواقع روایتی از مسیر تحقیق او برای کشف تعریف شعر است.
او فقط به نظرات خودش بسنده نمیکند. از نویسندههای مختلف گفتوگوها و متن کتابهایشان را میآورد و بررسی میکند. اما باز به همان نتیجهگیری از نقل قولها هم قانع نمیشود و آنها را زیر سوال میبرد.
مثلن در بخش «تلاش برای یافتن تعریف» مطلبی را از آشوری میآورد که هرچند مستقیمن به تعریف شعر نمیپردازد، اما با وارسی و هستهیابی، از حرفش تعریفی را از دید آشوری بیان میکند که انگار باهاش همنظر است. ولی در آخر مینویسد:
«اما همین جا باید پرسید که آشوری در اثبات ارتباط ارگانيك ضوابطی چنین کارآمد با تعریف اثباتی شعر کدام استدلال را عرضه میدارد؟ آیا کار او نیز لااقل از لحاظ روش، نوعی بخشنامه صادر کردن نیست؟ چگونه باید اثبات کرد که شعر سرزمین برانگیختگیهای عاطفی است؟...»
پس نمیآید دربست حرف آشوری را بپذیرد و نقطه را بگذارد. حتا اگر به نظرش درست بیاید، در پی اثبات این موضوع میگردد.
در ادامه برای اثبات این تعریف آشوری از همین کلمهی «عاطفه» میآغازد و ریشهیابی میکند. اصلن عاطفه چیست؟ از کجا آمده؟ چه میشود که شاعرهایی مثل شفیعی کدکنی احساس و عاطفه را یکی میگیرند و برای این مفاهیم تفاوتی قائل نمیشوند؟
خب شاید به نظر، رفتن سراغ این سوالات و تحقیق دربارهاش ساده به نظر برسد و بگوییم خب مشخصهی کار محقق همین پیشینهشناسی است. و زیاد کار خاصی نکرده. اما رسیدن به همین پرسش رادیکالی، کار آسانی نیست. آن هم وقتی جوابی به ظاهر قانعکننده برایش داشته باشی. همینطور که خودش مینویسد:
«اقرار میکنم که تا به اروپا نیامده و سالهائی را در انگلستان به سر نبرده بودم نه چنین پرسشهایی به روشنی برایم مطرح بودند و نه، اگر بودند، پاسخی درخور برای آنها داشتم...»
و در ادامه به همان تعریفی که از کتاب استادش دکتر آرینپور خانده اشاره میکند و میگوید:
«و نیز دانستم که اگرچه قبول کردهام که «عاطفه» نام واکنش ارگانیسم انسان است در برابر احساسی که از جهان خارج بوسیله حواس به ذهن مخابره می شود؛ اما نمی دانم اساساً ماهیت آن واکنش چیست...»
پس در بخش «زیستشناسی عاطفه» به دنبال ماهیتش میگردد. ساختار دستگاههای مغز انسان را از موقعی که هنوز کاملن انسان نشدهایم بررسی میکند و پیدایش عاطفه، تخیل، خاب و زبان را توضیح میدهد.
بله برای همین است که به این کار و به این آدم خفن میگویم. اگر خاستید به سراغ این کتاب بروید، گول اسم زمخت و حوصلهسربرش را نخورید. به وجدتان خاهد آورد.
✍ساحل خسروی
ساحل خسروی